ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري ( مترجم : محمد رضا عطائى )

19

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى )

از سه چيز غفلت كنى : ( يكى ) آن كه بيمارى باعث مرحمت خداوند بر تو است ، ( دوم ) آن كه دعايت مورد قبول است ، و ( سوّم ) آن كه بيمارى هيچ گناهى را بر تو فروگذار نمىكند ، تا اينكه از نامهء عملت محو گرداند و خداوند تا پايان عمر ، تو را از نعمت سلامتى و عافيت برخوردار نمايد . » ( 3 ) آورده‌اند كه مالك اشتر - خداوند از او خوشنود باد - از بازار كوفه عبور مىكرد و يك پيراهن كرباسى بر تن و شال كرباسى بر سر داشت ، يكى از افراد بازارى او را با آن هيأت ديد و به سخريّه گرفت ، و يك گلولهء گلى به قصد تحقير به سوى او پرتاب كرد ، او توجهى نفرمود و براهش ادامه داد ، در اين بين كسى به آن بازارى گفت : واى بر تو ! آيا فهميدى كه به طرف چه كسى گلوله را انداختى ؟ گفت : نه . گفتند : بيچاره ، او مالك اشتر صحابى امير مؤمنان ( ع ) بود ، آن مرد به خود لرزيد ، و به دنبال مالك رفت ، تا از او معذرت خواهى كند ، وقتى كه آمد ديد ، او وارد مسجد شده و مشغول نماز است نمازش را كه تمام كرد ، آن مرد روى پاهاى مالك افتاد و شروع به بوسيدن پاهاى مالك كرد ، مالك رو به آن مرد كرد و فرمود : اين چه كارى است ؟ عرض كرد ، از كارى كه كرده‌ام معذرت مىخواهم مالك فرمود : چيزى نيست ، به خدا قسم وارد مسجد نشدم مگر اين كه براى تو طلب مغفرت نمايم . بعضى از بزرگان مىگويند : هر گاه زندگانى من ، همانند زندگانى شخص نادان و مرگ من بسان مرگ او باشد ، از ارزشمندترين معلومات من ، مرا چه سود ! يكى از بزرگان گفته است : در تورات آمده كه هر كس همسايهء گنهكارى داشته باشد و او را از گناه منع نكند ، با او شريك جرم است . و نيز از تورات نقل كرده‌اند : هيچ بنده‌اى به عقوبتى بزرگتر از قساوت قلب دچار نمىگردد . گويند : حضرت سلمان - خداوند از او راضى باد - روزى به ديدن ابو - درداء آمد ، مادر ابو درداء را ديد سخت ژوليده است ، فرمود : چه اتّفاقى افتاده ؟ آن زن جواب داد : برادرت ابو درداء به هيچ چيز از امور دنيايى توجهى ندارد . ناقل